بیزارم از آن آب که آتش نشود
در زلف مشوشی مشوش نشود
شاعر از آب و آتش بیتفاوتی و ناپایداری میگوید. او از زلف مشوش معشوقهاش سخن میگوید که باید بیتنش و آرام باشد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق باید سرشار از آرامش و ثبات باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیزارم از آن آب که آتش نشود
در زلف مشوشی مشوش نشود
معشوقهٔ ما خوش است بیخوش نشود
آن سر دارد که هیچ سرکش نشود