بویت آمد، گریز را روی نماند
پرهیز و گریز جز بدانسوی نماند
این شعر دربارهٔ نفوذ و تأثیر زیبای یک حیاتی است که بهواسطهٔ آن رنگ و بوی خاصی از وجود انسان میدزدند و به مرور زمان، این احساس و بوی خوش از او میپرهیزد و ناپدید میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که گریز و دوری از آن بوی خوش فرار بوده و چیزی از آن باقی نمیماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بویت آمد، گریز را روی نماند
پرهیز و گریز جز بدانسوی نماند
از بوی تو رنگ و بوی ما میدزدند
تا کار چنان شد که ز ما بوی نماند