غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن خواجه اگر چه تیزگوش است

استیزه کن و گران فروش است

۲

من غره به سست خنده او

ایمن گشتم که او خموش است

۳

هش دار که آب زیر کاه است

بحری است که زیر که به جوش است

۴

هر جا که روی هش است مفتاح

این جا چه کنی که قفل هوش است

۵

در روی تو بنگرد بخندد

مغرور مشو که روی پوش است

۶

هر دل که به چنگ او درافتاد

چون چنگ همیشه در خروش است

۷

با این همه روح‌ها چو زنبور

طواف ویند زانک نوش است

۸

شیری است که غم ز هیبت او

در گور مقیم همچو موش است

۹

شمس تبریز روز نقد است

عالم به چه در حدیث دوش است

بازگشت به سروده‌های مولانا