آن خواجه اگر چه تیزگوش است
استیزه کن و گران فروش است
این شعر به توصیف شخصیتی میپردازد که ظاهراً خوشرو و بیخیال به نظر میرسد، اما در باطن عمیق و خطرناک است. شاعر هشدار میدهد که ظاهر او فریبنده است و این فرد در واقع به شدت زیرک و جدی میباشد. او به نظرات دیگران بیتوجه است و میتواند به آسانی دلها را به چنگ آورد. همچنین شعر به قدرت و هیبت او اشاره میکند که باعث ترس و اضطراب دیگران میشود. در انتها، به شخصیت شمس تبریز اشاره میکند که نماد درک و روشنایی است و جهان در حال حاضر به دنبال حقیقت و واقعیت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن خواجه اگر چه تیزگوش است
استیزه کن و گران فروش است
من غره به سست خنده او
ایمن گشتم که او خموش است
هش دار که آب زیر کاه است
بحری است که زیر که به جوش است
هر جا که روی هش است مفتاح
این جا چه کنی که قفل هوش است
در روی تو بنگرد بخندد
مغرور مشو که روی پوش است
هر دل که به چنگ او درافتاد
چون چنگ همیشه در خروش است
با این همه روحها چو زنبور
طواف ویند زانک نوش است
شیری است که غم ز هیبت او
در گور مقیم همچو موش است
شمس تبریز روز نقد است
عالم به چه در حدیث دوش است