ای کرده میان سینه غارت
ای جان و هزار جان شکارت
این شعر به عشق و احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از آن اشاره دارد. شاعر به معشوق خود میگوید که تنها شغف او کشتن عاشقانی است که جان خود را برای او تسلیم میکنند. او از کشتههای عشق و غمهای ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که حتی یک مرده نیز در خاک نخواهد ماند اگر معشوق او را ببیند. در نهایت، عشق به معشوق آنقدر قوی است که حتی جان خود را حاضر است بر خاک او بوسه بزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای کرده میان سینه غارت
ای جان و هزار جان شکارت
جز کشتن عاشقان چه شغلت
جز کشتن خلق چیست کارت
میکش که درست باد دستت
ای جان جهانیان نثارت
بس کشته زنده را که دیدم
از غمزه چشم پرخمارت
بس ساکن بیقرار دیدم
در آتش عشق بیقرارت
یک مرده به خاک درنماند
گر رنجه شوی کنی زیارت
جان بوسد خاک تو به هر دم
بر بوی کنار بیکنارت