غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن را که در آخرش خری هست

او را به طواف رهبری هست

۲

بازار جهان به کسب برپاست

زین در همه خارش و گری هست

۳

تا خارششان همی‌کشاند

هر جای که شور یا شری هست

۴

در یم صدفی قرار گیرد

کاو را به درونه گوهری هست

۵

اما صدفی که دُر ندارد

در جُستن دُرش معبری هست

۶

گه در یم و گاه سوی ساحل

در جُستن قطره‌اش سری هست

۷

خاموش و طمع مکن سکینه

آن راست سکون که مخبری هست

بازگشت به سروده‌های مولانا