امروز جنون نو رسیدهست
زنجیر هزار دل کشیدهست
این شعر بیانگر احساسی از تازگی و شور و شوق زندگی است. شاعر به توصیف روزی جدید و پر از زیبایی میپردازد که در آن همه چیز نو و شاداب به نظر میرسد. گلها در زمستان میرویند و عشق و شادمانی در دلها جاری است. poet به عارفان و عاشقان توصیه میکند که زیباییهای عشق را ببینند و از آن لذت ببرند. در نهایت، خواهان سکوت و تماشا در طبیعت است تا از زیباییهای زندگی بهرهمند شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز جنون نو رسیدهست
زنجیر هزار دل کشیدهست
امروز ز کندهای ابلوج
پهلوی جوالها دریدهست
باز آن بدوی به هجدهای قلب
آن یوسف حسن را خریدهست
جانها همه شب به عز و اقبال
در نرگس و یاسمن چریدهست
تا لاجرم از بگاه هر جان
چالاک و لطیف و برجهیدهست
امروز بنفشه زار و لاله
از سنگ و کلوخ بردمیدهست
بشکفت درخت در زمستان
در بهمن میوهها پزیدهست
گویی که خدای عالمی نو
در عالم کهنه آفریدهست
ای عارف عاشق این غزل گو
کت عشق ز عاشقان گزیدهست
بر چهره چون زر تو گازیست
آن سیمبرت مگر گزیدهست
شاید که نوازد آن دلی را
کاندر غم او بسی طپیدهست
خاموش و تفرج چمن کن
کامروز نیابت دو دیدهست