آن یار که عقلها شکارش میشد
وان یار که کوه بیقرارش میشد
شاعر در این بیت به محبوبی اشاره میکند که عقلهای مردم را تسخیر میکند و همچون کوهی ناآرام است. وقتی شاعر از او میپرسد که چرا زلفش را بریده، او پاسخ میدهد که خیلیها در پی او دچار سردرگمی و مشکل میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن یار که عقلها شکارش میشد
وان یار که کوه بیقرارش میشد
گفتم که سر زلف بریدی گفتا
بسیار سر اندر سر کارش میشد