گر جام سپهر، زهرپیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست
این شعر به عشق و حسرت عاشقان اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگر جهان مانند زهر باشد، درهای عشق مانند شیرینی حلوای خوشمزه است. او تلویحاً به کسانی که از عشق فرار میکنند هشدار میدهد که در نهایت تنها آتش عشق ماندگار و ارزشمند است. هرچند عشق سختیهایی به همراه دارد، اما در عمق آن زیبایی و خوشیهای زیادی نهفته است. شاعر همچنین به دل تنگی و تنهایی اشاره میکند و میگوید وقتی دل از غم تنگ میشود، تنها عشق است که میتواند آرامشبخش باشد. در نهایت، او توصیه میکند که به دریا و عمق وجود خود نگاه کنیم، زیرا حتی اگر ظاهراً تلخ باشد، در آن گوهرهای ارزشمندی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر جام سپهر، زهرپیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست
زین واقعه گر ز جای رفتی
از جای برو که جای این جاست
مگریز ز سوز عشق زیرا
جز آتش عشق دود و سوداست
دودت نپزد کند سیاهت
در پختنت آتشست کاُستاست
پروانه که گرد دود گردد
دودآلودهست و خام و رسواست
از خانه و مان به یاد ناید
آن را که چنین سفر مهیاست
از شهر مگو که در بیابان
موسیست رفیق من و سلواست
صحبت چه کنی که در سقیمی
هر لحظه طبیب تو مسیحاست
دلتنگ خوشم که در فراخی
هر مسخره را رهست و گنجاست
چون خانه دل ز غم شود تنگ
در وی شه دلنواز تنهاست
دل تنگ بود جز او نگنجد
تنگی دلم امان و غوغاست
دندان عدو ز ترس کندهست
پس روترشی رهایی ماست
خاموش که بحر اگر ترش روست
هم معدن گوهرست و دریاست