آن روز که جانم ره کیوان گیرد
اجزای تنم خاک پریشان گیرد
در این شعر، شاعر به لحظهای اشاره میکند که جانش از بدنش جدا میشود و اجزای تنش به خاک تبدیل میشود. او از معشوقش میخواهد که بر خاک انگشتش بنویسد که بیدار شود، تا جانش از خاک و بدنش آزاد گردد و به زندگی برگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن روز که جانم ره کیوان گیرد
اجزای تنم خاک پریشان گیرد
بر خاک بانگشت تو بنویس که خیز
تا برجهم از خاک و تنم جان گیرد