آن ذره که جز همدم خورشید نشد
بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد
این شعر درباره ناامیدی و عشق است. شاعر میگوید که اگرچه ذرهای که در کنار خورشید قرار نگرفته، نتوانسته بر روی خواستهها و امیدهایش تأثیر بگذارد، عشق او نیز در جایی نامشخص از دست رفته و نمیتواند همچون بید در باد رقصان باشد. به طور کلی، شاعر احساس ناامیدی و بیثباتی عشق خود را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن ذره که جز همدم خورشید نشد
بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد
عشقت به کدام سر درافتاد که زود
از باد تو رقصان چو سر بید نشد