یکبار بمُردَم و مرا کس نَگِریست
گر بار دگر زنده شوم دانم زیست
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که در آن از تجربه مرگ و بازگشت به زندگی صحبت میکند. شاعر با سوالاتی از خود و دیگران روبرو میشود و به نوعی به بیتفاوتی اطرافیان و ناتوانی در درک عمیق زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که گفتگو با افراد نادان و احمق، بیفایده و بیارزش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکبار بمُردَم و مرا کس نَگِریست
گر بار دگر زنده شوم دانم زیست
ای کرده تو قصد من ترا با من چیست
نی صحبت ابلهان همه دیگ تهیست