هرگز ز دماغ بنده بوی تو نرفت
وز دیدهٔ من خیال روی تو نرفت
این شعر بیانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. او میگوید که هرگز بوی معشوق از خاطرش نرفته و حتی خواب و خیال او را ترک نکرده است. شاعر در آرزوی دیدار و داشتن معشوق، عمر خود را به سر برده و در پایان عمرش متوجه میشود که این آرزو همچنان در دلش باقی مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرگز ز دماغ بنده بوی تو نرفت
وز دیدهٔ من خیال روی تو نرفت
در آرزوی تو عمر بردم شب و روز
عمرم همه رفت و آرزوی تو نرفت