کم باد سَری که آن سَران را پا نیست
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
این شعر به احساس عدم گنجایش و محدودیت درابراز عواطف و اندیشهها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در میان بزرگان و سران، احساس خودش را نمیتواند بیان کند و از غرق شدن در عشق یا اندیشهای که در دلش است سخن میگوید. او به نوعی در زندگی عاطفی و معنوی خود را مانند مویی میداند که در آن عظمت و گنجایش دیگران نمیگنجد. در نهایت، شاعری احساس میکند که وجودش به این عشق محدود و محصور شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کم باد سَری که آن سَران را پا نیست
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
گفتند در این میان نگنجد موئی
من موی شدم از آن مرا گنجانیست