گفتی چونی بنده چنانست که هست
سودای تو بر سر است و سر بر سر دست
در این ابیات شاعر از حال خود و عشقش به محبوب صحبت میکند. او میگوید که حالش به خاطر عشق به معشوق تغییر کرده و افکارش پر از نام اوست. این عشق برایش خوشایند و دلپذیر است، ولی نمیتواند به وضوح نام آن را بیان کند. در واقع، عشق او به محبوب، بر تمام جوانب زندگیاش تأثیر گذاشته و ذهنش را پر کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتی چونی بنده چنانست که هست
سودای تو بر سر است و سر بر سر دست
میگردد آن چیز بگرد سر من
نامش نتوان گفت ولیکن چه خوش است