گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت
در این شعر، شخصی به معشوق خود میگوید که اگر به او بیتوجهی کند، احساس غم و خوارگی خواهد کرد. معشوق در پاسخ میفرماید که غم او به خاطر همین بیتوجهیاش است و از این وضعیت به او عزت و شرافت میبخشد. شعر به نوعی بیانگر رابطه پیچیده بین عشق و عزت نفس است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت
گفتم که شدم خوار و زبون و تلفت
گفت از تلف منست عزو شرفت