کس دل ندهد بدو که خونخوار منست
جان رفت چه جای کفش و دستار منست
این شعر به حسرت و درد دل شاعر اشاره دارد که به کسی میگوید به او دل نبندد، زیرا او خونی و ویرانگر است. شاعر احساس میکند که جانش در خطر است و امور دنیایی مانند کفش و دستار دیگر برایش اهمیتی ندارند. او به شخصی دیگر توصیه میکند که از این مسیر دور شود، زیرا آنچه در حال وقوع است، کار اوست و مختص اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کس دل ندهد بدو که خونخوار منست
جان رفت چه جای کفش و دستار منست
تو نیز برو دلا که این کار تو نیست
این کار منست کار من است کار منست