گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت
تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
در این شعر، شاعر از درد عشقی صحبت میکند که در آن از زلف محبوبش شکایت میکند و میگوید اگر حلقه زلف محبوب او را نگیرد، چشمان جذاب او هم او را مست نخواهد کرد. همچنین اشاره میکند که دشمنانش روز و شب به او طعنه میزنند که چرا از راهی منحرف شده و محبوبش دست او را نگرفته است. این ابیات بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی عاشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت
تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روز
کز پای درآمدی و دستت نگرفت