عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
این شعر بیانگر احساس عمیق فردی است که در پیوستگی با خدا یا محبوب خود دچار جدایی و بیخودی است. این شخص از اینکه جانش بیخود شده و مورد توجه دیگران قرار گرفته، رنج میبرد. او میگوید که جدا شدن از زندگی و دنیا چندان سخت نیست، بلکه دوری از محبوب واقعی و ترک مکان او مشکلساز است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست
مشکل ز سر کوی تو برخاستن است