نگار خوب شکربار چونست
چراغ دیده و دیدار چونست
این شعر از شاعر عشق و زیبایی سخن میگوید و به توصیف معشوق و ویژگیهای او میپردازد. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق میگوید و به حالت عاشقانه و احساسات خود اشاره میکند. او از غم و شادیهایی که معشوق برایش به ارمغان میآورد، سخن میگوید و با تعجب از اینکه چرا معشوق اینگونه است، سوال میکند. همچنین به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره کرده و میخواهد در کنار او باشد. در کل، این شعر نمایانگر حسی عمیق و پیوند غیرقابل توصیف عاشق و معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگار خوب شکربار چونست
چراغ دیده و دیدار چونست
عجب آن غمزه غماز چونست
عجب آن طره طرار چونست
عجب آن شهره بازار خوبی
عجب آن رونق گلزار چونست
دلم از مهر در ماتم نشستهست
عجب در مهر دل دلدار چونست
ز لطف خویش یارم خواند آن یار
عجب آن یار بی این یار چونست
به ظاهر بندگان را مینوازد
عجب با بنده در اسرار چونست
چو اول دیدمش جانیم بخشید
بدانستم که در ایثار چونست
اگر دوباره کردی آن کرم را
یقین گشتی که در تکرار چونست
عجب آن شعر اطلس پوش جعدش
بگرد اطلس رخسار چونست
طبیب عاشقان را بازپرسید
که تا آن نرگس بیمار چونست
عجب آن نافه تاتار چونست
عجب آن طره بلغار چونست
عجب بر دایره خط محقق
که بشکستهست صد پرگار چونست
من زارم اسیر ناله زیر
نپرسد روزکی کان زار چونست
دلم دزد نظر او دزد این دزد
عجب آن دزد دزدافشار چونست
تو را ای دوست چون من یار غارم
سری در غار کن کاین غار چونست
که تا بینم تو را جان برفشانم
نمایم خلق را نظار چونست
نهایت نیست گفتم را ولیکن
نمودم شکل آن گفتار چونست