عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
بازآمد و رخت خویش بنهاد برفت
در این ابیات شاعر از عشق خود صحبت میکند که ابتدا شاداب و خوشحال به دلش وارد شده، اما پس از مدتی دوباره رخت بسته و رفته است. او از معشوق خواسته که برای چند روزی بماند، ولی اکنون که او رفته، یادش نیز از دلش پاک شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
بازآمد و رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت