شاهی که شفیع هر گنه بود برفت
وانشب که به از هزار مه بود برفت
در این ابیات شاعر به فقدان یک شاه عزیز اشاره دارد که شفیع و یاور مردم بوده و اکنون رفته است. او در شب رفتهاش، شب بسیار روشنی بوده و شاعر با حسرت میگوید که اگر آن شاه دوباره برگردد، دیگر تو را نخواهد دید. او از وجود کس دیگری مانند شما در زندگی صحبت میکند که دیگر در مسیر نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شاهی که شفیع هر گنه بود برفت
وانشب که به از هزار مه بود برفت
گر باز آید مرا نبیند تو بگوی
کو همچو شما بر سر ره بود برفت