تو را در دلبری دستی تمامست
مرا در بیدلی درد و سقامست
این متن شعر به عشق و زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر شاعر میپردازد. شاعر در آن احساسات عمیق خود را بیان میکند و میگوید که تمام زیباییها و خوبیها جز با چهره معشوق معنایی ندارند. عشق و محبت به او برای شاعر بسیار مهم و ارزشمند است و همه چیز در زندگی او به عشق و دیدار معشوق وابسته است. او به صورت نمادین از غم و شادی سخن میگوید و آنها را در خدمت معشوق میداند. در نهایت، شاعر به درونیترین احساسات خود اشاره میکند و نشان میدهد که تحت تأثیر عشق و وفاداری به معشوق، به او تسلیم شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو را در دلبری دستی تمامست
مرا در بیدلی درد و سقامست
بجز با روی خوبت عشقبازی
حرامست و حرامست و حرامست
همه فانی و خوان وحدت تو
مدامست و مدامست و مدامست
چو چشم خود بمالم خود جز تو
کدامست و کدامست و کدامست
جهان بر روی تو از بهر روپوش
لثامست و لثامست و لثامست
به هر دم از زبان عشق بر ما
سلامست و سلامست و سلامست
ز هر ذره به گفت بیزبانی
پیامست و پیامست و پیامست
غم و شادی ما در پیش تختت
غلامست و غلامست و غلامست
اگر چه اشتر غم هست گرگین
امامست و امامست و امامست
پس آن اشتر شادی پرشیر
ختامست و ختامست و ختامست
تو را در بینی این هر دو اشتر
زمامست و زمامست و زمامست
نه آن شیری که آخر طفل جان را
فطامست و فطامست و فطامست
از آن شیری که جوی خلد از وی
نظامست و نظامست و نظامست
خمش کردم که غیرت بر دهانم
لگامست و لگامست و لگامست