در این خانه کژی ای دل گهی راست
برون رو هی که خانه خانه ماست
این شعر به توصیف حالتهای روحی و عاطفی انسانها میپردازد. شاعر به تناقضهایی که در وجود آدمی وجود دارد اشاره میکند و به دوری و نزدیکی به عشق و حقیقت اشاره دارد. او از حاکمیت عشق بر زندگی و رهایی از قید و بندها صحبت میکند و به دعوت به شادی و زندگی آزاد دست میزند. در نهایت، شاعر تاکید میکند که حقیقت و عشق همواره بر همه چیز غالب است و باید از محدودیتها رها شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در این خانه کژی ای دل گهی راست
برون رو هی که خانه خانه ماست
چو بادی تو گهی گرم و گهی سرد
رو آن جا که نه گرما و نه سرماست
تو خواهی که مرا مستور داری
منم روز و همیشه روز رسواست
تو میرابی که بر جو حکم داری
به جو اندرنگنجد جان که دریاست
تو پر و بال داری مرغ واری
به پر و بال مردان را چه پرواست
نجس در جوی ما آب زلالست
مگس بر دوغ ما بازست و عنقاست
صلا ای آفتاب لامکانی
که ذره ذره از تابش ثریاست
بحمدالله به عشق او بجستیم
از این تنگی که محراب و چلیپاست
دهل برگیر و در بازار میرو
ندا میکن که یوسف خوب سیماست
دریدم پرده ناموس و سالوس
که جان من ز جان خویش برخاست