دل رفت و سرِ راهِ دلْاِستان بگرفت
وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
در این ابیات شاعر از احساسات عاشقانه و هیجانانگیز سخن میگوید. دل شاعر به عشق معشوقش گرفتار شده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. وقتی که معشوق دهانش را باز میکند، شاعر از زبان خود او را میجوید و با اشتیاق زیادی به سوی او حرکت میکند. این ابیات به زیبایی عمق عشق و دلتنگی را نشان میدهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل رفت و سرِ راهِ دلْاِستان بگرفت
وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
پرسید: کی تو؟ چون دهان بگشادم
جست از دهنم، راه بیابان بگرفت