دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟
جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست؟
دلدارم پرسید چرا فلانی زنده است، در حالی که جانش مثل من نیست و عجیب است که بدون جان چگونه زندگی میکند. من در جواب گریه کردم و او گفت این وضعیت حتی عجیبتر است که بدون من، دو چشمی که مرا میبینند نیز گریه میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟
جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست؟
گریان گشتم گفت که اینطرفهتر است
بیمن که دو دیدهٔ ویَم چون بگریست؟