در کوی غم تو صبر بیفرمانست
در دیده ز اشک پرتو حرمانست
در این اشعار، شاعر از غم و دردهای ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند. او میگوید که در محلهی غم، صبر بیفایده است و اشکهایش از عشقش ناتوانی و حسرت را به همراه دارند. دل او پر از رازهایی است که دردهایش را درمان نمیکند، اما با وجود این همه درد، او راضی است که احساساتش در زندگیاش عمیق و واقعی باقی بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کوی غم تو صبر بیفرمانست
در دیده ز اشک پرتو حرمانست
دل را ز تو دردهای بیدرمانست
با این همه راضیم سخن در جانست