چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
این شعر به موضوع عشق و ارتباط عمیق با معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که امروز روزی خاص است و این فرصت را باید غنیمت شمرد. او به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و یادآور میشود که زندگی و عشق همیشه در حال تحصیل هستند. همچنین، توصیه میکند که انسانها از زندگی مادی و دغدغهها فاصله بگیرند و به ارزشهای معنوی توجه کنند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که اگر کسی به این عشق و زیباییها دسترسی پیدا کند، همه چیز برای او فراوان و ارزشمند خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
همه مستند این جا محرمانند
میندیش از کسی غماز خفتهست
خزان خفت و بهاران گشت بیدار
نمیبینی درخت و گل شکفتهست
اگر یک روز باقی باشد از دی
زمین لب بسته است و گل نهفتهست
هلا در خواب کن اوباش تن را
که گوهرهای جانی جمله سفتهست
خمش کن زردهی زان در نیابی
وگر محرم شوی بستان که مفتست