چون دانستم که عشق پیوست منست
وان زلف هزار شاخ در دست منست
شاعر در این ابیات میگوید که عشق دائمی و پیوسته اوست و آن زلف معشوق به مانند هزار شاخه در دستش است. هرچند که در گذشته در حال مستی و نوشیدن میگذرانده، اما امروز حالش به گونهای است که خود را همانند یک لیوان شراب میبیند. به نوعی، او حال و هوای عاشقانه و شیفتگی شدید خود را توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون دانستم که عشق پیوست منست
وان زلف هزار شاخ در دست منست
هرچند که دی مست قدح میبودم
امروز چنانم که قدح مست منست