جانی که حریف بود بیگانه شده است
عقلی که طبیب بود دیوانه شده است
شاعر در این ابیات از تغییراتی در وجود انسان و دنیا صحبت میکند. جانی که پیشتر همراهمان بود حالا بیگانه شده و عقل که همچون پزشک و راهنما بود، اکنون دیوانه شده است. همچنین، میران و صاحبان ثروت همه گنجها را به ویرانی میبرند و ویرانی ما نیز از گنجها بینصیب مانده است. به طور کلی، این اشعار نشاندهندهی ناامیدی و انحطاط در جامعه و فرد است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جانی که حریف بود بیگانه شده است
عقلی که طبیب بود دیوانه شده است
میران همه گنجها به ویرانه نهند
ویرانهٔ ما ز گنج ویرانه شده است