مبر رنج ای برادر خواجه سخت است
به وقت داد و بخشش شوربخت است
این شعر به نقد و توصیف یک خواجه (آدم مرفه و ثروتمند) پرداخته و به این نکته تأکید میکند که ثروت و مقام بالای او نمیتواند جانشین خوبی و بخشش باشد. شاعر میگوید که اگرچه خواجه در باغی زندگی میکند و ظاهراً خوش لباس و خوش برخورد است، اما در حقیقت خالی از بخشش و سخاوت است. او در جایی که دیگران در درد و رنج هستند، به تنهایی و فقدان نعمتهای حقیقی دچار است. در واقع، اگرچه او در مقام و ثروت بالا قرار دارد، اما هیچگونه نیکی و مهربانی در او دیده نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مبر رنج ای برادر خواجه سخت است
به وقت داد و بخشش شوربخت است
اگر چه باغ را نیمی گرفته است
ولیکن سخت بیمیوه درخت است
گشاده ابروست و بسته کیسه
مشو غره که او را سیم و رخت است
دو دستش را به تخته دوختستند
چه سود ار خواجه بر بالای تخت است
وجودش گر چه یک پارهست چون کوه
سخا اش مرده است و لخت لخت است