پرورد به ناز و نعمت آن دوست مرا
بردوخت مرقع از رگ و پوست مرا
در این شعر، شاعر به زیباییهای دوستی اشاره میکند که با ناز و نعمت خود، وجود او را بافت کرده است. او به طور نمادین، تن خود را به خرقهای تشبیه میکند که دلش در آن قرار دارد و همه عالم را به عنوان خانقاه و خود را به عنوان صوفی تعبیر میکند. به این معنا که تمام وجودش به عشق و معنویت وابسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پرورد به ناز و نعمت آن دوست مرا
بردوخت مرقع از رگ و پوست مرا
تن خرقه و اندر آن دل من صوفی
عالم همه خانقاه و شیخ اوست مرا