با هستی و نیستیم بیگانگی است
وز هر دو بریدیم نه مردانگی است
این شعر بیانگر احساس بیگانگی شاعر با وجود و عدم وجود است. شاعر به این نکته اشاره میکند که وقتی از هر دو جدایی میجوید، دیگر نمیتواند مردانگی خود را حفظ کند. او همچنین میگوید که با وجود شگفتیهای درونش، هرگز به جنون نمیرسد و این نشانهای از عقل و آگاهی اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با هستی و نیستیم بیگانگی است
وز هر دو بریدیم نه مردانگی است
گر من ز عجایبی که در دل دارم
دیوانه نمیشوم ز دیوانگی است