بیا کامروز ما را روز عیدست
از این پس عیش و عشرت بر مزیدست
این شعر درباره روز عید و شادی و خوشیهای زندگی است. شاعر از عید به عنوان زمانی پر از خوشحالی و عیش و نوش یاد میکند و به شکرگزاری زمین و آسمان اشاره دارد. حضور محبوب و یار در این روز را ارزشمند میداند و این عید را برتر از سایر دورانها میشمارد. همچنین شاعر به معراج پیامبر محمد اشاره کرده و از دلنشینی می و مجلس حال صحبت میکند. او در پایان احساساتی از سر مستی و عشق به معشوق را توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا کامروز ما را روز عیدست
از این پس عیش و عشرت بر مزیدست
بزن دستی بگو کامروز شادیست
که روز خوش هم از اول پدیدست
چو یار ما در این عالم که باشد
چنین عیدی به صد دوران که دیدست
زمین و آسمانها پرشکر شد
به هر سویی شکرها بردمیدست
رسید آن بانگ موج گوهرافشان
جهان پرموج و دریا ناپدیدست
محمد باز از معراج آمد
ز چارم چرخ عیسی دررسیدست
هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست
میی کز جام جان نبود پلیدست
زهی مجلس که ساقی بخت باشد
حریفانش جنید و بایزیدست
خماری داشتم من در ارادت
ندانستم که حق ما را مریدست
کنون من خفتم و پاها کشیدم
چو دانستم که بختم می کشیدست