از عهد مگو که او نه بر پای من است
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
شاعر در این ابیات به عشق و رابطهای که در آن وفا وجود ندارد، اشاره میکند. او میگوید که پیمان عشق او بر زمین است، زیرا عشق محبوبش همیشه شکننده و ناپایدار است. همچنین اشاره میکند که نمیتوان درباره بند و زنجیر عشقی که در لبهای محبوبش نهفته است، صحبت کرد، چرا که این عشق مانند آتشی در دهان اوست و همواره دچار تغییر و تردید است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از عهد مگو که او نه بر پای من است
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
زانتنگ شکر مگو که اندر لب تست
یا زان آتش که از لبت در دهن است