بده یک جام ای پیر خرابات
مگو فردا که فی التأخیر آفات
شاعر در این ابیات از نوشیدن شراب و زندگی شاداب و پویا صحبت میکند. او از پیر خرابات میخواهد که به او جامی بدهد و از گفتن درباره آینده پرهیز کند. اشعار به نوعی به مفهوم مرگ و زندگی اشاره دارد و خون فرعون را به جای شراب مینوشد تا رهایی و جان تازهای را در میقات موسی تجربه کند. شاعر میگوید که شراب واقعی او از خون دشمنانش است و این خون به او قدرت و حیات میبخشد. او از خاک و گور فرار میکند و میخواهد که زنده و پویا باشد، نه مانند زاغی که به مرگ و نابودی تعلق دارد. در نهایت، او به زیباییهای صبح و تأثیرات عشق و جراحات عاشقان اشاره میکند و میخواهد که از زاغی و سیاهی روحش رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بده یک جام ای پیر خرابات
مگو فردا که فی التأخیر آفات
به جای باده درده خون فرعون
که آمد موسی جانم به میقات
شراب ما ز خون خصم باشد
که شیران را ز صیادیست لذات
چه پرخونست پوز و پنجه شیر
ز خون ما گرفتست این علامات
نگیرم گور و نی هم خون انگور
که من از نفی مستم نی ز اثبات
چو بازم گرد صید زنده گردم
نگردم همچو زاغان گرد اموات
بیا ای زاغ و بازی شو به همت
مصفا شو ز زاغی پیش مصفات
بیفشان وصفهای باز را هم
مجردتر شو اندر خویش چون ذات
نه خاکست این زمین طشتیست پرخون
ز خون عاشقان و زخم شهمات
خروسا چند گویی صبح آمد
نماید صبح را خود نور مشکات