همه خوف آدمی را از درونست
ولیکن هوش او دایم برونست
متن بیانگر این است که ترس انسان از درون او منبعث میشود، اما توجه او معمولاً به بیرون و دنیای خارجی معطوف است. درون انسان ممکن است به شکل یک گرگ درنده باشد که در پی شکار است. اگر کسی به عمق درون خود نگاه کند، ممکن است از زشتی آن ترسیده و دچار درد و رنج شود، اما انسان به این زشتیها نمیتواند اعتراف کند. سخن بر این است که خداوند به انسانها لطف و عنایت دارد و اگر این عنایت نبود، آرامش و سکون ممکن نمیبود. هیچ چیز در عالم بد نیست و تمامی موجودات دارای لطافت و زیبایی خاص خود هستند. از همه مهمتر، خداوند و حکمت او وجود دارند که هیچ چیز از قدرت و الملک او خارج نیست. شمسالدین تبریز به عنوان حقیقتی والا معرفی میشود که با وجود او، مشکلاتی که برای شیران نیز سخت و حلنشدنی به نظر میرسید، به آسانی حل میشوند. در نهایت، تبریز به عنوان خاکی ذکر شده که سرشار از عجایب و شگفتیهاست و انسانی که به این مکان توجه کند، میتواند زیباییها و معجزات آن را مشاهده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همه خوف آدمی را از درونست
ولیکن هوش او دایم برونست
برون را مینوازد همچو یوسف
درون گرگیست کاو در قصد خونست
بدرّد زَهره او گر ببیند
درون را کاو به زشتی شکل چونست
بدان زشتی به یک حمله بمیرد
ولیکن آدمی او را زبونست
الف گشتهست نون میبایدش ساخت
که تا گردد الف چیزی که نونست
اگر نه خود عنایات خداوند
بدیدهستی چه امکان سکونست؟
نه عالم بُد نه آدم بُد نه روحی
که صافی و لطیف و آبگونست
که او را بود حکم و پادشاهی
نپنداری که این کار از کنونست
نمیگویم که در تقدیر شه بود
حقیقت بود و صد چندین فزونست
خداوندی شمسالدین تبریز
ورای هفت چرخ نیلگونست
به زیر ران او تقدیر رامست
اگر چه نیک تندست و حرونست
چو عقل کل بویی برد از وی
شب و روز از هوس اندر جنونست
که پیش همت او عقل دیدهست
که همتهای عالی جمله دونست
کدامین سوی جویم خدمتش را؟
که منزلگاه او بالای سونست
هر آن مشکل که شیران حل نکردند
بر او جمله بازی و فسونست
نگفتم هیچ رمزی تا بدانی
ز عین حال او اینها شجونست
ایا تبریز، خاک توست کحلم
که در خاکت عجایبها فنونست