آری صنما بهانه خود کم بودت
تا خواب بیامد و ز ما بر بودت
این شعر دربارهی دلتنگی و آرزوی معشوق است. شاعر میگوید که معشوقش بهانهای برای غیبتش داشت و خواب او را از حضور خود دور کرده است. شاعر با امید به صبح، تصمیم دارد تا سحر از زیبایی و خوابآلودگی چشمان معشوقش صحبت کند و از دلتنگیاش فریاد برآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آری صنما بهانه خود کم بودت
تا خواب بیامد و ز ما بر بودت
خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت
فریاد ز نرگسان خواب آلودت