در چشم آمد خیال آن دُر خوشاب
آن لحظه کزو اشک همیرفت شتاب
در این شعر، شاعر به یاد خاطرهای خوشنواز از لحظاتی که اشک شتابان میریزد، میافتد. او در دل به دو چشم محبوبش پندی میدهد که مهمان عزیز است و از او میخواهد تا شربت شراب را بیشتر کنند تا این لحظات به یادماندنیتر شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در چشم آمد خیال آن دُر خوشاب
آن لحظه کزو اشک همیرفت شتاب
پنهان گفتم بهراز در گوش دو چشم
مهمان عزیز است، بیفزای شراب