بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت
این اشعار به توصیف حالتی mystical و روحانی اشاره دارند. شاعر با نگاهی عمیق به موضوع خوشی و مستی، از احساساتی حرف میزند که به واسطهی عشق و وصل با معشوق الهی به دست میآید. او دربارهی قدرت خود در جذب و به دست آوردن مرغان هوایی، که نماد نیروهای الهی هستند، سخن میگوید و به طور کلی، از حالتهای مستی و سرمستی بدون نیاز به وسایل مادی و دنیوی یاد میکند. شاعر به نوعی در تلاش است تا به ارتباطی عمیقتر با معشوق خود دست یابد و در این مسیر، دنیا و جنت را در هم میآمیزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت
هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری
صد رطل درآشامم بیساغر و بیآلت
مرغان هوایی را بازان خدایی را
از غیب به دست آرم بیصنعت و بیحیلت
خود از کف دست من مرغان عجب رویند
می از لب من جوشد در مستی آن حالت
آن دانه آدم را کز سنبل او باشد
بفروشم جنت را بر جان نهم جنت