درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی بپردازم همین ساعت
این ابیات از شاعر به دعوت به حضور و طلب جدایی از دنیاست. او خواهان رهایی از قید و بندهای مادی و دنیوی است و میخواهد به سمتی روحانی برود. شاعر به عشق و آتش دل اشاره میکند و ابراز میدارد که در این لحظه میخواهد جانش را فدای عشق کند. همچنین، او از ترس دنیا و عشق عمیق خود سخن میگوید و میخواهد همگان را تحت تأثیر شوق و شجاعت خود قرار دهد. هدف او رسیدن به یک حالت روحانی و رهایی از عالم مادی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را رها کن خاکبازی را
که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
چو بر میآید این آتش فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس میدرّد و جان از عشق میپرّد
که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت