ای در سر زلف تو پریشانیها
واندر لب لعلت شکرافشانیها
در این ابیات شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند. او از پریشانیهای ناشی از زلف معشوق و شکوفههای لب او سخن میگوید. سپس به اشارهای به پشیمانی معشوق از دوریاش میپردازد و میگوید که اگرچه او از فراق ما پشیمان شده، اما اصل این پشیمانیها چه فایدهای دارد. احساس ناکامی و نگران به ارتباط دو طرفه و عشق در این شعر مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای در سر زلف تو پریشانیها
واندر لب لعلت شکرافشانیها
گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی
ای جان چه پشیمان که پشیمانیها