ای اشک روان بگو دلافزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
در این شعر، شاعر از اشک خود میخواهد که درباره دلافزاییاش بگوید و به یاد باغ و بهار و زیباییهایی که تجربه کرده، اشاره کند. او از یادآوری شبها و خاطراتش با معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به بیادبیها یا اشتباهاتش فکر نکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای اشک روان بگو دلافزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا
اندیشه مکن بیادبیهای مرا