چونک درآییم به غوغای شب
گرد برآریم ز دریای شب
در این شعر، شاعر به زیباییهای شب و تجربههای معنوی و فراتر از آن میپردازد. او شب را به عنوان زمانی پر از سحر و شگفتی توصیف میکند که در آن خواب و آرامش وجود دارد. شب را برابر روز میداند و از لحاظ روحانی و احساسی، آن را برتر میشمارد. او همچنین اشاره میکند که شب موانعی را در مسیر کار و کسب ایجاد کرده، اما همچنان زیباییها و جذابیتهای خاص خود را دارد. در نهایت، شاعر از حسرت و آرزوی خود برای درک بیشتری از شب سخن میگوید و به جایگاه خاصی که شخصیتی مانند شمس تبریزی در نظر او دارد، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چونک درآییم به غوغای شب
گرد برآریم ز دریای شب
خواب نخواهد بگریزد ز خواب
آنک بدیدست تماشای شب
بس دل پرنور و بسی جان پاک
مشتغل و بنده و مولای شب
شب تتق شاهد غیبی بود
روز کجا باشد همتای شب
پیش تو شب هست چو دیگ سیاه
چون نچشیدی تو ز حلوای شب
دست مرا بست شب از کسب و کار
تا به سحر دست من و پای شب
راه درازست برانیم تیز
ما به درازا و به پهنای شب
روز اگر مکسب و سوداگریست
ذوق دگر دارد سودای شب
مفخر تبریز توی شمس دین
حسرت روزی و تمنای شب