به جان تو که مرو از میان کار مخسب
ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب
در این شعر، شاعر به معشوق خود توصیه میکند که هرگز از او دور نشود و توصیه به زندگی در لحظه و بهرهبرداری از عشق میکند. او به شبهایی اشاره میکند که برای عشق خفته است و از خطراتی که ممکن است به خاطر غفلت پیش بیاید، هشدار میدهد. همچنین به شب مرگ و تلخیهای آن اشاره میکند و از ویژگیهای ذاتی عشق و محبت میگوید. در نهایت، شاعر با بیان اینکه اگرچه راه سختی است، اما باید از فرصتها استفاده کرد و به عشق پایبند ماند، به مخاطب خود میگوید که باید به امید و عشق ادامه دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به جان تو که مرو از میان کار مخسب
ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب
هزار شب تو برای هوای خود خفتی
یکی شبی چه شود از برای یار مخسب
برای یار لطیفی که شب نمیخسبد
موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب
بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز
فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب
شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید
به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب
از آن زلازل هیبت که سنگ آب شود
اگر تو سنگ نهای آن به یاد آر مخسب
اگر چه زنگی شب سخت ساقی چستست
مگیر جام وی و ترس از آن خمار مخسب
خدای گفت که شب دوستان نمیخسبند
اگر خجل شدهای زین و شرمسار مخسب
بترس از آن شب سخت عظیم بیزنهار
ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب
شنیدهای که مهان کامها به شب یابند
برای عشق شهنشاه کامیار مخسب
چو مغز خشک شود تازه مغزیت بخشد
که جمله مغز شوی ای امیدوار مخسب
هزار بارت گفتم خموش و سودت نیست
یکی بیار و عوض گیر صد هزار مخسب