بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
در این شعر، شاعر به بازگشت محبوبی اشاره میکند که برایش بسیار مهم و تاثیرگذار است. او بیان میکند که این عشق مانند آتشی است که هیچ چیزی نمیتواند آن را خاموش کند و او را به مستی و خراب حالی کشانده است. شاعر به تاثیر عشق بر وجود خود اشاره کرده و از حالاتی چون شادی و شگفتی در مواجهه با یاد محبوب میگوید. او همچنین به دریای عشق و جستجوی دل در آن اشاره میکند و به زیبایی معروفی به نام شمس دین از تبریز اشاره میکند که دلی شاداب و سرشار از احساسات را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
بنگر به خانه تن و بنگر به جان من
از جام عشق او شده این مست و آن خراب
میر شرابخانه چو شد با دلم حریف
خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب
چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد
احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب
دریای عشق را دل من دید ناگهان
از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب
خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین
اندر پیش دوان شده دلهای چون سحاب