رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
بنشین میان مستان اینک مه و کواکب
غزل به عشق و جذبهای اشاره دارد که معشوق حقیقی را توصیف میکند. شاعر از زیباییهای معشوق و اثرات عمیق عشق بر جان و دل میگوید. در جملات ابتدایی، شاعر به فصل جمع عاشقان و تماشای زیباییها در میان مستان اشاره دارد. عشق به عنوان یک نیروی قدرتمند، ذهن و عقل را تحت تأثیر قرار میدهد و به آدمی احساس نیاز و فقر به معشوق را القا میکند. سپس به نقش عشق در زندگی و ارتباط آن با حقیقت و معانی عمیق اشاره میشود. شاعر بر این باور است که عشق و طلب ما را به آگاهی و حقیقت نزدیکتر میکند و هیچچیزی نمیتواند مانع از درک این حقیقت عمیق شود. در انتها، شاعر از امید به وصال و رضایت از معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس بدون امید و ارتباط با معشوق از درگاه او ناامید نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
بنشین میان مستان اینک مه و کواکب
آن روز پرعجایب وان محشر قیامت
گشتهست پیش حسنت مستغرق عجایب
چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی
طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب
جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم
این شکر از کی گویم؟ از شاه یا ز صاحب؟
در جیب خاک کردی ارواح پاک جیبان
سر کرده در گریبان چون صوفیان مراقب
عشق تو چون درآمد اندیشه مرد پیشش
عشق تو صبح صادق اندیشه صبح کاذب
ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران
چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب؟!
جان چیست؟ فقر و حاجت، جانبخش کیست جز تو؟
ای قبله حوایج معشوقه مطالب
نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت
طالع شد آفتابت از جانب مغارب
درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را
زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب
تا بیند این دو دیده صبح خدا دمیده
دام طلب دریده مطلوب گشته طالب
عشق و طلب چه باشد؟ آیینه تجلی
نقش و حسد چه باشد؟ آیینه معایب
کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها
نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب
نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت
نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب
عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما
ای از درت نرفته کس ناامید و غایب