مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب
عود را درسوز و بربط را بکوب
این شعر به توصیف حالتی از عشق و زیبایی میپردازد و تاکید دارد که برای رسیدن به حالتی روحانی و معنوی، باید تلاش کرد و از ابزارهای مختلفی مانند عود و بربط استفاده کرد. شاعر به نقش معنوی و تاثیرات عمیق این سازها اشاره دارد و از نیاز به سوزاندن و شعلهور شدن صحبت میکند تا بتوان به حقیقت عمیقتری دست یافت. همچنین بر این نکته تاکید میشود که عشق و جذب به زیباییهای روحانی نیازمند توجه و مراقبت است و نباید آن را نادیده گرفت. در نهایت، شاعر به لزوم بهرهبرداری از این لحظات روحانی و نوشیدن از باده عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب
عود را درسوز و بربط را بکوب
این ننالد تا نکوبی بر رگش
وان دگر در نفی و در سوزست خوب
مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر
خیز ای فراش، فرش جان بروب
تا نسوزی بوی ندهد آن بخور
تا نکوبی نفع ندهد این حبوب
نیِّر اعظم بدان شد آفتاب
کو در آتش خانه دارد بیلغوب
ماه از آن پیک و محاسب میشود
کو نیاساید ز سیران و رکوب
عود خلقانند این پیغمبران
تا رسدشان بوی علامالغیوب
گر به بو قانع نهای تو هم بسوز
تا که معدن گردی ای کان عیوب
چون بسوزی پر شود چرخ از بخور
چون بسوزد دل رسد وحی القلوب
حد ندارد این سخن کوتاه کن
گرچه جان گلستان آمد جنوب
صاحب العودین لا تهملهما
حرقن ذا حرکن ذا للکروب
من یلج بین السکاری لا یفق
من یذق من راح روح لا یتوب
اغتنم بالراح عجل و استعد
من خمار دونه شق الجیوب
این تنجو ان سلطان الهوی
جاذب العشاق جبار طلوب