کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
وآن حدیثِ چو شکر کز تو شنیدم همه شب
این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به محبوبش و زیباییهای اوست. شاعر از لطف و محبتهایی که در چهره محبوب خود دیده یاد میکند و تأثیر شمع وجود او بر دلش را به تصویر میکشد. او به احساسات و دردهای خود که به خاطر عشق به محبوب به وجود آمده اشاره میکند و شب را به عنوان زمانی پر از خاطرات شیرین و مشغلههای عاطفی توصیف میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و وجود محبوب در دل خود اشاره میکند و نشان میدهد که تمام این احساسات در یک شب مملو از عشق و انتظار رخ داده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
وآن حدیثِ چو شکر کز تو شنیدم همه شب
گرچه از شمع تو میسوخت چو پروانه دلم
گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب
شب به پیش رخ چون ماه تو چادر میبست
من چو مه چادر شب میبدریدم همه شب
جان ز ذوق تو چو گربه لب خود میلیسید
من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب
سینه چون خانهٔ زنبور پر از مشغله بود
کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب
دام شب آمد جانهای خلایق بربود
چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب
آنکه جانها چو کبوتر همه در حکم وی اند
اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب