یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب
این شعر به نوعی کنکاش در مسائلی مانند عشق و دوستی است. شاعر میگوید اگر به وصال محبوب نرسد، باید از نوشیدنیهای خوش طعم و باصفا بهرهمند شود، چراکه دریا نمیتواند با پای در جوی آب ارتباط برقرار کند. حریفان که به لطافت آب و سخاوت ابرها شبیهند، در زندگی و جهان اهمیت دارند، زیرا حیات هر بنا و خرابی به وجود آنها وابسته است. این آب و نور هر دو نمایانگر زیبایی و لطافت هستند، اما در عین حال چیزی از کینه و دشمنی در میان نیست و تنها نیاز به محاسبه و احتساب دارند. شاعر در نهایت به سکوت و دروننگری اشاره میکند و این که تنها خداوند از حقیقت آگاه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب
آن حریفان چو جان و باقیان جاودان
در لطافت همچو آب و در سخاوت چون سحاب
همرهانِ آبِ حیوان خضریانِ آسمان
زندگی هر عمارت گنجهای هر خراب
آب یار نور آمد این لطیف و آن ظریف
هر دو غمازند لیکن نی ز کین بل ز احتساب
آب اندر طشت و یا جو چون ز کف جنبان شود
نور بر دیوار هم آغاز گیرد اضطراب
عرق جنسیت برادر جون قیامت میکند
خود تو بنگر من خموشم وهو اعلم بالصواب