آه از این زشتان که مهرو مینمایند از نقاب
از درونسو کاهتاب و از برونسو ماهتاب
این شعر به توصیف زیبایی و زشتی میپردازد و انتقادی به سطوح مختلف زندگی اجتماعی و انسانی دارد. شاعر به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره میکند و از افراد زشترو که چهرهای زیبا از خود نشان میدهند، انتقاد میکند. او بر اهمیت شناخت حقیقت درونی و خودسازی تأکید میکند و از پیروی از ظواهر warns میدهد. تصویرهایی مانند سگ و شیر برای نشان دادن تضاد درون و برون به کار رفتهاند، و شاعر در نهایت به این نکته میرسد که حقیقت و دانش واقعی تنها از دلبر و عشق حاصل میشود و فقط در درک عمیق زندگی قابل دستیابی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه از این زشتان که مهرو مینمایند از نقاب
از درونسو کاهتاب و از برونسو ماهتاب
چنگ دجال از درون و رنگ ابدال از برون
دام دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطاب
عاشق چادر مباش و خر مران در آب و گل
تا نمانی ز آب و گل مانند خر اندر خلاب
چون به سگ نان افکنی، سگ بو کند آنگه خورد
سگ نهای، شیری، چه باشد بهر نان چندین شتاب؟
در هر آن مردار بینی رنگکی گویی که جان
جان کجا رنگ از کجا؟ جان را بجو، جان را بیاب
تو سؤال و حاجتی، دلبر جواب هر سؤال
چون جواب آید فنا گردد سؤال اندر جواب
از خطابش هست گشتی چون شراب از سعی آب
وز شرابش نیست گشتی همچو آب اندر شراب
او ز نازش سر کشیده همچو آتش در فروغ
تو ز خجلت سر فکنده چون خطا پیش صواب
گر خزان غارتی مر باغ را بیبرگ کرد
عدل سلطان بهار آمد برای فتح باب
برگها چون نامهها بر وی نبشته خط سبز
شرح آن خطها بجو از عندهُ امالکتاب